بارگذاری...

Pixi.

قالب حرفه ای پیکسی اولین بار در ایران توسط گروه اتوماتیک در سایت راستچین از سایت مرجع خریداری شده و بصورت حرفه ای فارسی سازی شده است.

آدرس:تهران خیابان الوند شمالی نرسیده به بلوار حکیم
تلفن:02188950000
ایمیل: rtl.automatic@gmail.com

گزارش برنامه صعود به قله هزار

 

گروه سرپرستی : آقای بهبودی، مهدی تاجیک، علی پوینده جو، محمد حسین نیکنامی

شرکت کنندگان: مهدی محقق حضرتی، محسن طهرانچی، حامد مرادی نسب، علی بی نظیر، علیرضا علامی ( دکتر )، مسعود صادقی، احمد حسینی، سهیل زارعی، یاسر نصیرپور، جمشید رستمی، مجتبی نورمحمدی، پنج نفر از دانشگاه تربیت معلم ( اسم یکی سهیل بود )، کشاورز ( خبر نگار ایسنا)، میثم جلالوند، یک نفر از دانشگاه باهنر کرمان، و دو نفر دیگر که نه اسمشان یادم هست نه قیافه شان.( کلا ۲۵ نفر بودیم ).

گزارش برنامه:  ساعت ۵:۱۰ بود رسیدم راه آهن. بازی پاس- استقلال بود که استقلال دو یک برنده شد. خیلی دیر سوار قطار شدیم به طوری که همین که سوار شدیم قطار حرکت کرد و این درحالی بود که دو نفر هنوز نیامده بودند و ساعت ۷:۴۳ تازه از در کنترل بلیت رد شده بودیم. من با  سه نفر اول اسامی هم اتاق بودیم در قطار. صبح ساعت ۹:۴۵ به کرمان رسیدیم. دو تا مینی بوس و یک وانت منتظر بودند و ما را سوار کردند. رفتیم جهاد دانشگاهی کرمان. وسایل را گذاشتیم و چرخی در بازار زدیم. از حمام گنجعلی خان هم دیدن کردیم. سری هم به دانشگاه هنر زدیم. برگشتیم جهاد. کوله ها را آماده کردیم و ساکها را همانجا گذاشتیم. رفتیم باغ شازده و ناهار خوردیم. باغ شازده خیلی زیبا و دیدنی بود هر چند در بهار از این هم زیباتر خواهد شد. نماز را هم همانجا خواندیم. بعد رفتیم راین که قرار بود دو نفر راهنما آنجا به ما ملحق شوند که نیامدند. در جاده منظره ریبای کوهها خود نمایی می کرد. از کنار قله جوپار گذشتیم که گفته می شود بعد از علم کوه سخت ترین قله ایران است. از باغ شازده تا پای کوه تقریبا یک و نیم ساعت در راه بودیم. مینی بوس ها هم ما را زودتر از موعود پیاده کردند چون نمی توانستند بالاتربیایند. همانجا کوله ها را انداختیم و راه افتادیم. بعد از ۲۰ دقیقه به آبشار زیبایی که نیمی از آن یخ زده بود رسیدیم. قبل از رسیدن به خود آبشار به سمت چپ پیچیدیم و از شیب بالا رفتیم از آنجا به بعد کلا مسیر حرکت از کنار رود خانه بود تا دم پناهگاه و از میان دره میامدیم.از آنجا حدود ۲٫۵ ساعت تا پناهگاه راه بود. چون گروه دیگری همزمان با ما از دانشگاه علوم پزشکی آمده بودند ما مجبور شدیم سریعتر بیاییم تا آنها کل پناهگاه را نگیرند. خیلی تند میامدیم. به طوری که بعد از ۱٫۵ ساعت رسیدیم. تازه برف هم روی زمین  نشسته بود و به سرقدم فشار زیادی برای کوبیدن برف وارد می کرد. البته وقتی از آن گروه جلو افتادیم بچه های تربیت معلم ادعایشان می شد و به قول خودشان گوله کرده بودند و تند می آمدند. برای همین علی پوینده جو خیلی سرعت را زیاد کرده بود ( به قولی داشتند کل می انداختند ) تا بعدا خودشان را از گروه سرپرستی قوی تر ندانند که بخواهند از دستورات سرپیچی کنند. بالاخره وقتی که احساس خستگی به من دست داد و از محمد حسین پرسیدم که کی می رسیم به من پناهگاه را نشان داد و ما کمتر از ۲۰ قدم با آن فاصله داشتیم. برای من که تا آن زمان بدون استراحت مسیر ۱٫۵ ساعته را با آن سرعت نرفته بودم تجربه خوبی بود. شب در کیسه خواب خوابیدیم و صبح ساعت ۴:۴۵ صبح جمعه بیدارمان کردند. البته محسن شب اشتباها به جای آب نفت خورده بود که شب آن را بالا آورد و همه ساعت ۲٫۵ یک بار بیدار شدیم. صبحانه را خوردیم. آماده شدیم و ساعت ۶ حرکت کردیم. علی بی نظیر به اشتباه پنیر و خرمای ما را برداشته بود که یک ربع معطلمان کرد. درست در امتداد پناهگاه یالی بود که ما آن  را گرفتیم و رفتیم بالا. دو طرف این یال دره بود. بعد ۱ ساعت به انتهای یال رسیدیم. انتهای یال یک حالت زین اسبی مانند داشت که ما از کنار یخچال سمت راست ( یعنی ما سمت چپ یخچال بودیم ) و سمت چپ شیب به سمت بالا حرکت کردیم. البته بعد اندکی استراحت. بعضی جاها تا زانو در برف فرو می رفتیم. درست قبل از آنکه شیب به اتمام برسد و ما در بلندترین نقطه آن قرار بگیریم استراحت دیگری داشتیم در حالی که ساعت ۷:۴۰ بود. بعد به سمت چپ پیچیدیم. از آنجا مسیر تقریبا پاکوب بود الان دقیقا  یادم نیست که بقیه مسیر را از کجا آمدیم ولی آنچه یادم هست این است که این مسیر تا حدودی تا خود قله پاکوب بود به قسمت های سنگی، ما از یک یال بالا می آمدیم که هر از چندگاهی مسیر سنگی می شد. از کنار صخره بزرگی که فکر کنم اسمش تاج خروس بود رد شدیم. نکته دیگر این بود که ما همواره از سمت راست یال در حال حرکت بودیم و هر جا یالی بود سمت راست آن را می گرفتیم و بالا می رفتیم. آنقدر رفتیم تا هیچ نقطه ای بالاتر از ما نباشد. در آخر قله را کمی اشتباه رفتیم و یک قله کوچکتر را زدیم به بعد از یک ربع توانستیم قله را بزنیم. ساعت ۱۱:۴۰ قله بودیم. من حدود نیم ساعت آخر را خسته شده بودم و کمی آهسته تر از بقیه گروه می آمدم. یکی از دلایل آن عکس انداختن زیاد بود که مرا مجبور می کرد که زیاد ورجه وورجه کنم. خیلی وقتها وقتی گروه می نشست و استراحت می کرد من ایستاده بودم  و عکس می انداختم. ولی دو استراحت آخر خودم هم نشستم و در استراحت آخر دراز کشیدم. یک مقدار حالت تهوع داشتم و همچنین ضعف که پس از رسیدن به قله خوب شد. آقای نورمحمدی که عضو تیم ملی کوهنوردی ایران هم هستند به من کمی نسکافه گرم و شیرین دادند و من حالم بهتر شد و تا قله ادامه دادم. قله هزار کلا قله ای است که بادهای شدیدی دارد ولی از شانس ما هوا خوب بود و باد غیرقابل تحمل نبود. ولی صورت من که یخ زده بود و فکرم درست کار نمی کرد.  ( لب و لوچه ام هم آویزان بود ). فکر کنم تا به قله برسیم ۴ یا ۵ بار استراحت کردیم. یک جا هم آقای دکتر کمی عقب ماند و من برگشتم و کوله اش را گرفتم و با هم تا جایی که گروه ایستاده بود برای استراحت بالا آمدیم. آنجا من کوله ایشان را برگرداندم و دکتر با بی نظیر قرار شد که یواش بیایند و از گروه عقب بمانند. البته یادم رفت بگویم که یاسر که قبل از دومین استراحت دستشوییش گرفته بود گویا بعد از تمام شدن کارش سرش به سنگی خورده بود و از همانجا برگشته بود پایین. من هم فقط متوجه شدم که او دیگر با ما نیست و برگشته ، و دیگر نفمیده بودم چرا. آقای رستمی هم در هر استراحت یک بار سیگار می کشید. در عکسهای برنامه می توانید گزارشی تقریبا تصویری از برنامه را داشته باشید. من سعی کردم که به گونه ای عکاسی کنم که تمام مناظر و موضوعات مختلف را شامل شود و بیننده بتواند مسیر و کوهنوردان را مجسم کند. برگشتیم پایین و ساعت ۲:۴۰ رسیدیم پناهگاه. از همان مسیری که بالا آمده بودیم برگشتیم. فقط در آخر مسیر من و آقای بهبودی و تاجیک از یخچال پایین آمدیم و لیز خوردیم. دوربین انجمن هم از جیبم افتاد و شانس آوردیم که پیدا شد. آقای بهبودی با ما تا قله نیامدند      ( دلیلش بماند ). ساعت ۴ از پناهگاه راه افتادیم و ۵:۱۰ به مینی بوس ها رسیدیم. ( این نشان می دهد که رفتنی این مسیر را چقدر تند آمده بودیم ). راستی یادم آمد آقای جلالوند که به دنبال یاسر رفته بود حدود نیم ساعت از ما عقب ماند و با گروه علوم پزشکی بالا آمد و قله را زد و ساعت ۳:۳۰ در پناهگاه به ما رسید. ساعت ۷:۴۰ درست یک ساعت قبل از حرکت قطار به ایستگاه رسیدیم. از آن طرف هم آقای بهبودی با وانت رفتند و ساک ها و شام را آوردند. قابل ذکر است که مینی بوس ما تقریبا ۴ بار در راه خراب شد ( یک بار گازوییل تمام کرد، یک بار هواگیری می خواست و …  ) و اعصاب همه را خورد کرد. بالاخره ساعت ۸:۴۰ جمعه شب سوار قطار بودیم و ساعت ۱۰:۱۵ صبح شنبه به تهران رسیدیم. برنامه خیلی خوبی بود و خیلی خوش گذشت. به جز یک وعده شام که قرار بود خودمان بیاوریم همه غذا توسط گروه تامین شد. گروه سرپرستی بسیار عالی عمل کرد و خیلی خوب گروه را اداره کرد و من از هر چهار نفرشان واقعا متشکرم.

 

نکات: مقدار هزینه ای که برای هر شخص شد تقریبا ۲۵ هزار تومان بود. تازه ناهار پنج شنبه و شام جمعه و مینی بوس و وانت را جهاد دانشگاهی کرمان تامین کرد که هزینه ای از گروه دریافت نکرد. هزینه بلیط قطار درجه ۳ هم ۴۳۰۰ تومان بود. باید اینجا من مقایسه ای بین گروه خودمان ( مکانیک ) و گروه جهاد انجام بدهم:

در گروه ما همه چیز رفاقتی و دوستانه اداره می شود و مرام حرف اول را می زند. یعنی کافی است با گروه ما به سمت قله حرکت کنید تا مطمئن باشید که قله را خواهید زد. گروه شما را تا خود قله بالا خواهد کشید. همیشه عقب دار آخر از همه می آید و گروه را جمع می کند و گروه به هیچ عنوان کسی را بر نمی گرداند یا نمی گوید تو دیگر بالا نیا . ممکن است این کار اشتباه باشد. یعنی باید مثل برنامه هزار هر کس را از هر جا که دیگر توانایی بالا آمدن نداشت برگرداند ولی به نظر من وضعیت گروه ما از این نظر بهتر است. هزینه ای که هر برنامه ای برای هر کدام از بچه ها در گروه ما دارد خیلی کمتر است. به طوری که ما با ۵۳۰۰ دماوند را بالا رفتیم درحالی که آنها فکر کنم ۱۵۰۰۰ تومان هزینه هر شخص شده بود. در تمام برنامه های ما در اول برنامه جلسه معارفه و در آخر برنامه جلسه انتقادات و پیشنهادات داریم که واقعا به نظر لازم است ولی آنها نداشتند. در گروه ما به جز چای هیچ غذایی به بچه ها داده نمی شود و هر کس آذوغه خودش را خودش می آورد ولی در گروه آنها همواره اکثر تغذیه ها توسط گروه تامین می شود و این یکی از دلایلی است که باعث شود هزینه های آنها بالا رود. البته گروه آنها محاسن زیادی دارد که از مهمترین آنها افراد فنی و همچنین تجهیزات مناسب است. آنها بودجه خوبی دارند به طوری که سر این برنامه فقط برای آقایان ( نه برای برنامه ای که خواهران نتوانستند صعود کنند ) حدود ۶۵۰۰۰۰ تومان هزینه شان شد. البته من شنیدم با عوض شدن رئیس جهاد احتمالا آقای بهبودی از این ارگان خارج شوند و ممکن است این گروه منحل شود و این باعث ناراحتی من شد.  به هر حال این مقایسه ای بود بین گروه ما و آنها و قضاوت بماند برای شما ( من که از گروه آنها خوشم آمد ولی گروه ما چیز دیگری است ).

فکر کنم دیگر چیزی باقی نمانده باشد به جز یک خاطره خوب در ذهن و نوشته من و دوستانی خوب.

 

این هم email حامد مرادی نسب: Hamed_Z06