بارگذاری...

Pixi.

قالب حرفه ای پیکسی اولین بار در ایران توسط گروه اتوماتیک در سایت راستچین از سایت مرجع خریداری شده و بصورت حرفه ای فارسی سازی شده است.

آدرس:تهران خیابان الوند شمالی نرسیده به بلوار حکیم
تلفن:02188950000
ایمیل: rtl.automatic@gmail.com

گزارش برنامه توچال(شبانه)  

خان اول:

نقطه ي شروع اين خان جلسه ي قبل از شروع برنامه است.

طبق روال عادي، در اين جلسه نکات لازم براي دوستان شرح داده شد.اعم از محل قرار ، وسايل لازم در اين برنامه ، ساعت رفت وبرگشت و جزئيات تقريبي زمان بندي برنامه اعلام شد.که بدين شرح است:

۱٫    محل قرار: سربند – کنار مجسمه

۲٫    ساعت حرکت: ۱۷:۳۰ پنج شنبه ۱۳/۵/۸۴

۳٫    ساعت برگشت: حدودا ۱۲-۱۳ جمعه ۱۴/۵/۸۴

 

خان دوم:     شروع برنامه

وقتي به ميدان سربند رسيدم ساعت حدود ۱۷:۱۲ بود.با اينکه فکر مي کردم زود آمدم ولي تعداد زيادي از دوستان قبلا آمده بودند.

اسامي دوستان بسيار خوش قول بدين شرح است:

ابولفضل خسروي راد – ارشد         يوسف ناصح زاده – ۸۲ ورودي              خانم عزيزي-فارغ التحصيل

روح ا… حيدري– دکتري                   

حامد معتمدي– ارشد

اسفندياري– ارشد

وحيد شيبايي-ارشد ( آشناي ديرين)

بهرنگ اصغريان – ارشد

تا ساعت ۱۷:۴۵ صبر کرديم دوستان ديگري به ما ملحق شدن:

عليرضا علامي – دکتري               اوژن پرهيزگاري – ورودي۸۰                                                               

بابک پورسرتيپ– ارشد                 مهدي محقق حضرتي – ورودي ۸۲             حسين جعفرآبادي – ورودي۸۳

مهدوي-ارشد فارغ التحصيل             علي بهرامي – ورودي  ۸۲                                   حسين قاجار – ورودي ۸۳

معماريان – ارشد

راس ساعت ۱۷:۴۵  گروه حرکت کرد

آقاي حضرتي براي راهنمايي افرادي که تاخير داشتند منتظر باقي ماندند.

خانم نوری – ورودی ۸۲                  محمدرضا نوری

خان سوم: شيرپلا

خان  دوم به خوبي شروع شد. بهرنگ اصغريان ، غزال تيزپاي گروه کوهنوردي همچون باد مي تاخت و حسينان(حسينون، حسينيات، دو حسين) جعفرآبادي و قاجار عقبدار بودند.

نيم نگاه هاي بهرنگ در حين حرکت که بچه ها را زير نظر داشت خيلي ديدني  وجالب بود. داشت بچه ها را برای دماوند فيلتر می کرد.بعد از حدود ۳ ساعت به همراه   ۲۰ دقيقه  استراحت به شير پلا رسيديم.

در طول مسير چند تن از دوستان  احساس خستگي مي کردند که در طول مسير سعي مي کرديم همراهشان باشيم. مخصوصا دو عقب دار (حسين-قاجار و جعفرآبادي)  خيلي زحمت کشيدن که از هر دو بسيار متشکرم. حدود ساعت ۲۱:۱۵  به شيرپلا رسيديم و بعد از ۳۰ دقيقه استراحت ساعت ۲۱:۴۵ حرکت کرديم.

محمدعلی افشارزاده – ورودی ۸۱ در شيرپلا به ما اضافه شد.

دو نفر از دوستان با توجه به مسير حرکت تصميم گرفتند در شيرپلا شب بمانند و بقيه مسير را بالا نيايند.

خيلي دوست داشتيم تا آخر مسير با ما همراه مي بودند…. ان شاء ا… برنامه هاي بعد

خان چهارم: به طرف سنگ سياه

حدود ساعت ۲۱:۴۵ از شيرپلا شروع به حرکت کرديم  سعي کرديم ترتيب صف معقولي داشته باشيم البته چون مي دانستيم در هر شرايطي گروه به بالا مي رسد دست بچه ها را باز گذاشتيم.

قبل از حرکت شمارشي از بچه داشتيم ولي با توجه به اينکه محمدعلي افشارزاده در شيرپلا به ما اضافه شده بود متوجه غيبت آقاي ابولفضل خسروي راد نشديم.

بعد از حدود ۴۰-۵۰ دقيقه دوستان ايشان اعلام کردند که يکي کمه.

درحين اينکه دوستان کارشناسي ارشد ابراز دلتنگي کردند متوجه شديم که مقدار زيادي از شام دوستان پيش دوست جامانده در شير پلا مي باشد.  بعد از اينکه  متوجه دلتنگي دوستان شدم وبا توجه به اينکه احتمالا شام چرب و نرمي پيش دوستمان باقي مانده بود  بنده نيز بيش از ديگران دلتنگ شدم ولي بعد از مدتي دوستمان به همراه گروه ديگري آمدکه مايه رفع دلتنگي و باعث ايجاد اميد به آينده شد.

در طي مسير تا سنگ سياه ۲۰ دقيقه استراحت داشتيم .حدود ساعت ۲۳:۳۰ به سنگ سياه رسيديم ولي بدليل شلوغي سنگ سياه در جاده اي که کمي بالاتر بود خوابيديم.

خان پنجم: شمارش ستاره ها

شب جالبي بود خان پنجم تازه شروع شده بود من چون کيسه خوابم پيش آقاي حضرتي بود هر تيکه پارچه اي را تنم کردم.در اين حين حسين فداکار بدادم رسيد و به وسيله کمک هاي او تا پاسي از شب زنده ماندم.

در اين حين صداي فريادهاي وناله هاي دلخراش موجودي که با صداي پاي عظيمي آميخته شده بود به گوش مي رسيد.

او چيزي نبود جزء مهدي حضرتي

او آمد ، آو آهسته آمد ،او بدون کيسه خواب آمد.

بعد از کمي چاق سلامتي

او رفت، چه آهسته رفت، چرا رفت؟

بعد از چند  دقيقه او دوباره آمد، او دوباره آهسته آمد ، او اين دفعه با کيسه خواب آمد.

ومن زنده ماندم و اين يک تراژدي مهم است که به نو مي گويم.

شب بدي نبود .يوسف ستاره هاي آسمون را از چب به راست مي شمرد و من از راست به چب مي شمردم ولي دو سه دفعه چون اعداد را قاطي پاتي شمرديم مجبور شديم از اول بشمريم.

حسين بی خواب شده بود .و در کيسه خواب حرکات آفتاب مهتاب ، بالانس ، خرک، آفتاب پرس و غيره …. را اجرا مي کرد.

حدود ساعت ۵ صبح بود که ناگهان در اثر خواب آلودگي نگهبان قبيله گروهي از خشونت پيشگان به ما شبي خون زدن.

يکي از آنها به نام  مصطفي .پ با پرتاب خود به صف مدافعين (من، حسين ، حسين) صدمات شديدي به سپاه ما زده.

جنگجوي ديگري به نام علي .ق  با شيوه جديدتري حمله کرده.در ابتدا با اعتماد سازي ، رايطه اي صميمي بين ما و خود ايجاد کرد و در يک لحظه از غفلت ما سوء استفاده کرد و خنجر از پشت به ما زد.

در آخر وقتي مصطفي .پ متوجه شد که به سپاه دشمن حمله نکرده بلکه ما خودي هستيم براي حفظ ظاهر هلوهايي که در اثر فشار له شده بود و به انها انجير مي گفت به ما داد.

خان ششم:

د رساعت ۶:۰۷ حمله به سمت قله اغاز شد .

ما يک استراحت ۱۰-۱۵ دقيقه اي داشتيم و قله را فتح کرديم.جلسه معارفه خوبي روي قله داشتيم .  

   بهرنگ نکات لازم درباري دماوند را گفت.( به شکلي خفنگز گفت)

بعد يک استراحت بلند مدت در ايستگاه هفت داشتيم .بعد از صرف صبحانه ساعت ۱۰:۱۰ حرکت کرديم .

خان هفتم:

حرکت ما از ايسنگاه هفت تا ايستگاه پنج حدود ۱:۳۰ طول کشيد.

و بوسيله تله کابين راهي قرار گاه هاي خود شديم.

خان هشتم:

بدليل کمبود خان در اين برنامه ، برنامه ي دماوند را خان هشتم مي ناميم که خود چند زير خان دارد.

                                      عليرضا مسجديان