بارگذاری...

Pixi.

قالب حرفه ای پیکسی اولین بار در ایران توسط گروه اتوماتیک در سایت راستچین از سایت مرجع خریداری شده و بصورت حرفه ای فارسی سازی شده است.

آدرس:تهران خیابان الوند شمالی نرسیده به بلوار حکیم
تلفن:02188950000
ایمیل: rtl.automatic@gmail.com

گزارش برنامه اسپیلت

سرپرست برنامه: مهدی محقق حضرتی

شرکت کنندگان در برنامه:

خانم ها: عزیزی، عصاره، نوری.

آقایان: اصغریان، قمصری، مهدوی، علامی، حضرتی.

قرار ساعت ۷ مقابل در اصلی پارک جمشیدیه بود. من که صبح دیر از خواب بیدار شده بودم ساعت ۷:۱۲ رسیدم. ( من ساعت را برای ۵ صبح زنگ گذاشته بودم که متاسفانه نمی دانم چرا مرا بیدار نکرد. ساعت ۶ بیدار شدم و برادرم محمد واقعا مرام گذاشت که مرا رساند وگرنه خیلی شرمنده گروه و اعضای آن می شدم.) دو دقیقه دیگر هم صبر کردیم و آقای اصغریان هم آمدند. جلسه معارفه مختصری داشتیم و شروع به حرکت کردیم. اوایل سرعت حرکت گروه کم بود. ساعت ۸:۳۰ استراحت ده دقیقه ای کوتاهی داشتیم و دوباره با سرعت بیشتری ادامه دادیم. ساعت ۹:۲۰ به پناهگاه کلکچال رسیدیم. حدودا نیم ساعت در پناهگاه بودیم و صبحانه مختصری همراه با چای صرف شد. ۹:۵۰ بود که به سمت زین اسبی حرکت کردیم. هوا اندکی گرم بود. هیچ گونه ابری در آسمان دیده نمی شد و بادی هم نمی وزید. آقای اصغریان جلودار و آقای قمصری عقب دار گروه بودند. حدودا یک ساعت بعد به محل زین اسبی رسیدیم. در اینجا بود که اندکی باد شروع به وزیدن کرد. بعد استراحتی در حدود یک ربع تصمیم بر آن شد که آقایان قمصری و اصغریان به سمت قله کوکلچال و بقیه اعضا به قله اسپیلت صعود کنند. ( دلیل طولانی شدن استراحت هم همین تصمیم گیری بود). قله اسپیلت از نظر موقعیت در سمت چپ زین اسبی قرار دارد و به آسانی قابل رویت است. قله اسپیلت سنگی بوده و صعود به آن مستلزم کمک گرفتن از دست است. از آنجایی که خانم عزیزی قبلا به این قله صعود کرده بودند جلودار بودند و من هم آخر گروه می آمدم. برای صعود به قله اسپیلت ابتدا باید بر روی شمال خط الراس آن قرار گرفت و سپس به سمت جنوب شروع به حرکت کرد. در هنگام طی این مسیر سمت چپ دارای شیب زیاد و پوشیده از برف و سمت راست صخره ای است. ابتدا به اولین قله صعود کردیم و دیدیم که قله دومی هم وجود دارد که از اولی بلندتر است. مسیر را ادامه دادیم. از قله اول پایین آمدیم و به قله دوم صعود کردیم. در اینجا مشاهده کردیم که قله سوم از قله دوم هم بلندتر است. بالاخره به قله سوم هم صعود کردیم. ( البته این که می گویم قله دوم یا سوم تصور نشود که فاصله زیادی بین آنها است بلکه حداکثر پس از ده دقیقه می توان به قله بعدی رسید.) مسیر مناسبی نداشت و اکثرا مجبور بودیم دست به سنگ شویم. برای پیدا کردن مسیری که تمام اعضای گروه بتوانند از آن صعود کنند یکبار هم مجبور شدیم مسیر آمده را برگردیم و مسیری دیگر انتخاب کنیم. چند دقیقه ای روی قله که جای زیادی هم برای نشستن نداشت استراحت کردیم و خوشحال بودیم از صعود که خانم عزیزی که قبلا به قله آمده بودند گفتند تا آنجایی که یادشان می آید روی قله داربست کوچک فلزی وجود داشته و ما هم کمی اینطرف آنطرف را نگاه کردیم و دیدیم که قله کوچکتری در سمت غرب محل استراحت ما وجود دارد که روی آن داربست مذکور قرار دارد. فهمیدیم که قله هایی که ما به آنها صعود کرده بودیم هیچکدام اسپیلت نبودند و هر سه از اسپیلت بلند تر بودند. تقریبا ساعت ۱۲:۱۵ به قله رسیدیم و ۱۲:۳۰ بود که به سمت زین اسبی و از آنجا هم به سمت شیرپلا حرکت کردیم. این مسیر را هیچ کدام از اعضای شش نفری گروه ما قبلا نیامده بودند. البته مسیر خیلی واضح بود و پس از چند دقیقه حرکت شیرپلا هم معلوم شد. مسیر ابتدا شیب خوبی داشت و بچه ها مقداری روی برف سر خوردند.( البته جای چند نفر از اعضای  گروه واقعا خالی بود.) طبق پیش بینی آقای اصغریان ۴۰ دقیقه از زین اسبی تا شیرپلا راه بود که ما چون کمی آهسته می آمدیم و در طول مسیر به علت زیبایی آبشارهای آن دقایقی برای انداختن عکس ایستادیم تقریبا ۱:۲۰ بود که به شیرپلا رسیدیم. تا مقدمات ناهار را فراهم کنیم آقایان اصغریان و قمصری هم رسیدند و مایه تعجب همه ما شدند. بنا به گفته آنها از زین اسبی تا قله کلکچال را ۵۵ دقیقه ای رفته بودند و در برگشت هم مسیر زیادی را سر خورده بودند. به هر حال بعد صرف ناهار و استراحت ساعت ۲:۲۰ بود که به سمت دره اسون حرکت کردیم. ساعت ۴ به محل بند ها رسیدیم ، جایی که مجبور شدیم از درون آب بگذریم و کمی خیس شدیم. در همین حال بود که صدایی در خواست کمک می کرد. سه پسر جوان اسکی کار بالای آبشار بودند که به علت گم کردن همراهانشان مسیر را اشتباه آمده بودند و خیلی دیر فهمیده بودند که آبشاری در مسیرشان است که به هیچ عنوان نمی توان از آن پایین آمد. به راحتی هم نمی توانستند مسیری را که آمده بودند برگردند زیرا اولا خیلی ترسیده بودند و ثانیان کفش هایشان کفش کوه نبود و نمی توانستند با آنها روی برف برای خودشان جای پا بکنند در ضمن وسایل اسکی آنها هم کمی سنگین بود. کمک کردن به آنها حدودا یک ساعت از وقت گروه را گرفت و آخر هم تصمیم گرفته شد آقایان اصغریان و قمصری برای کمک به آنها بمانند ( همینجا باید از هر دوی ایشان تشکر بکنم و به خاطر اینکه نتوانستیم بیش از این برای کمک به آن سه نفر بمانیم از آنها عذرخواهی کنم). ساعت ۴ بود که وارد دره اسون شدیم و به سمت دربند حرکت کردیم. مسیر سنگلاخی بود و زانو را اذیت می کرد. ( با تمام این احوال دره اسون بهترین مسیر برای پایین آمدن از شیرپلا است).  ساعت ۵:۱۵ در محل مناسبی برای استراحت و نیز جلسه انتقادات و پیشنهادات توقف کردیم. بچه ها اکثرا راضی بودند و البته انتقادات بجایی نیز داشتند. ساعت ۶:۱۵ به دربند رسیدیم و برنامه به پایان رسید و هر کس راهی مسیر خود شد. ( من و آقایان مهدوی و علامی برای نماز به مسجدی که آنجا بود رفتیم).

 

نکات و تجربیاتی که در این برنامه به نظر می رسند به شرح زیر هستند:

این برنامه از جمله معدود برنامه هایی بود که در آن به دو قله مختلف صعود شد.( نمی دانم شاید هم اولین برنامه بود ). خودم کلا هم زیاد با تقسیم شدن به دو گروه موافق نیستم چون باعث دودستگی بین اعضا می شود ولی در این برنامه با توجه به این که تعداد کم بود و آقای اصغریان به نیت کلکچال آمده بودند من هم مخالفتی نکردم ( احترام بزرگتر هم که می دانید واجب است !! ) .البته قبل از تصمیم گیری با آقایان اصغریان و قمصری و نیز خانم عصاره مشورت کردم تا نظر آن ها را هم در این مورد بدانم.  کلا هنگامی که گروه شش نفری ما جدا شد خانم عصاره جلودار  و من عقب دار بودم تا برای اعضای گروه مشکلی پیش نیاید.

در این برنامه من یکی از کلنگ های ۸۰ سانتی گروه را برده بودم که دردی را درمان نکرد ( به عبارت دیگر اصلا لازم هم نبود) ولی ما از آن استفاده کردیم. در اینجا لازم است یک توصیه اکید به تمامی خوانندگان داشته باشم: به هیچ عنوان کلنگ را به دست کسی که آموزش کار با کلنگ را ندیده است ندهید چون مطمئنا برای خودش و دیگران مشکل ایجاد خواهد کرد ( من که شب قبل این نوشته را روی برگ گارانتی کلنگ خوانده بودم و آن را زیاد جدی نگرفته بودم دلیلش را در این برنامه فهمیدم.)

آقایان علامی ( دانشجوی دکترای برق ورودی ۸۲ ) و مهدوی ( دانشجوی ارشد مکانیک ورودی ۸۱ ) کسانی بودند که برای اولین بار به همراه گروه ما کوه می آمدند که از برنامه خیلی راضی بودند و تا آنجایی که من متوجه شدم آنها را در برنامه های بعدی هم خواهیم دید. ( البته من از قبل با آقای علامی آشنا بودم . در واقع از اولین برنامه کوهی که می رفتم که برنامه تنگه واشی بود وقتی از گروه جا ماندم  با گروه دانشگاه آمدم که با ایشان آشنا شدم . همچنین در برنامه هزار هم با هم همسفر بودیم رج- گزارش برنامه هزار ).امیدوارم که باز هم شاهد حضور افراد جدید در گروه باشیم.

از مواردی که در جلسه انتقاد و پیشنهاد مطرح شد طولانی بودن زمان های استراحت بود که من این مورد را به طور کامل قبول دارم و شاید علت اصلی آن کم تجربگی من در امر سرپرستی باشد ( همان مشکلی که در برنامه داراباد هم پیش آمد ). این مورد باعث طولانی شدن برنامه  و هدر رفتن مقدار زیادی وقت شد که به راحتی    می شد جلوی اتلاف آن را گرفت. این امر فقط به ضعف سرپرستی برمی گردد که امیدوارم در برنامه های آینده چنین مشکلی نداشته باشم.

مورد بسیار مهم دیگر گرفتن عکس بود. به علت اینکه دوربینی همراه اعضای اصلی گروه نبود عکس ها توسط آقای علامی گرفته می شد که این کار هم به علت دم دست نبودن دوربین ایشان هر دفعه با تاخیر انجام می شد البته نا گفته نماند که از مناظر زیبایی عکس انداختیم ( مخصوصا خود قله و نیز آبشارهای مسیر ). منظور اینکه خریدن یک دوربین دیجیتال خوب برای گروه یکی از الزامات است که باعث ثبت هر چه بهتر خاطرات         می گردد.

و اما نکته آخر:

همیشه آب و غذای یک وعده خود را همراه  داشته باشید تا در  صورت برخوردن به مشکلی بتوانید از پس شرایط برایید و گرنه مانند آن سه پسر جوان اسکی باز به مشکل بر می خورید و محتاج کمک دیگران ( البته اگر کسی برای کمک باشد ) خواهید شد.